تبليغاتX
من بی تو....

من بی تو....

ازم پرسيدمنوبيشتردوست داري يازندگيتو؟خوب منم راستشوبهش گفتم،گفتم زندگيمو؟ازم نپرسيدچرا؟گريه کردورفت،امااون هيچ وقت نفهميدکه خودش تمام زنذگيمه تقديم به بهترينم،
+ نوشته شده در 91/01/22 ساعت 14:29 توسط تارا |


ازم پرسيدمنوبيشتردوست داري يازندگيتو؟خوب منم راستشوبهش گفتم،گفتم زندگيمو؟ازم نپرسيدچرا؟گريه کردورفت،امااون هيچ وقت نفهميدکه خودش تمام زنذگيمه تقديم به بهترينم،
+ نوشته شده در 91/01/22 ساعت 14:29 توسط تارا |


چرا گرفته دلت؟

مثل آنکه تنهایی

چقدر هم تنها

خیال میکنم

دچار آن رگ پنهان رنگها هستی

دچار یعنی عاشق

و فکر کن که چه تنهاست

اگر که ماهی کوچک

دچار آبی دریای بیکران باشد
+ نوشته شده در 91/01/22 ساعت 14:28 توسط تارا |


رای خودم می نویسم برای خود تنهایم....نه برای عشقم می نویسم نه برای پدرم....نه برای دیگری
نه برای رهگذر... نه شاید برای رهگذر و خودم می نویسم....رهگذر بی خبر از من و من است!
رهگذر از پیچ و خم خاطرهایم خبر ندارد...رهگذر دیگری را نمی شناسد...رهگذر عاشق نشده
هی رهگذر دلم برای خودم می سوزد...شاید برای تو كه می خواهی بامن بگذری هم دلم می سوزد
جمعه شب است ؛ جمعه یعنی مرگ تدریجی....جمعه یعنی تنهایی..جمعه یعنی من....
خسته با زخمی دست آدمك های بدم....پشت پا به رسم بی بنیاد این دنیا زدم
من برای گم شدن از خدا غرق تو شدن راه دور عشقمو پیمودم اینجا اومدم...رهگذر با هستم
رهگذر امشب تاریك جمعه تو هم به دیگران پیوستی...توهم مرا...تنها گذاشتی....
باز من و من و تنهایی من....من پیش روی آینه از بی كسی شكستم....!!!
رهگذر عمر و عزت ات زیاد....الهی بدی و ذلت سر دشمنت بیاد......
دیگر از كجاییش بگویم؟؟؟...اینها قسمت خوب زندگی ام
+ نوشته شده در 91/01/22 ساعت 14:28 توسط تارا |


دل تنگ

 

دل تنگه شب های پر از عشفم .شب هایی که اگه  باهاش صحبت نمی کردم  خواب با

چشمام قهر می کرد  شب هایی که منتظرش

بودم اما تو رویاها ی خودش دست و پا می زد و نمی دونست تو هر لحظه نبودش مثل شمع

قطر قطر می سوختم !!!

ولی حالا رفته و فقط می تونم رفتنشو ببینم و غم بیداری ها و اشک های  شب های سرد

زمستونیم رو بخورم........................

+ نوشته شده در 90/10/24 ساعت 13:40 توسط تارا |


سلام به همه ی دوستای گلم!

می خواستم به عر ضتون برسونم که توی لینک های من یه لینک خیلی قشنگ به نام ((باران))هست حتما

برین این وبلاگ قشنگ و ببیننید!

 

+ نوشته شده در 90/10/24 ساعت 13:39 توسط تارا |


 

به احساس غمگین خواستن تو .. به اون غم .. قسم ..

به تک تک ظلم های این زمانه قسم ..

تو برای منی .. من برای تو ..

ستمگر به هر ستم تو قسم ..

 

تو دلم آتیش زدی در فصل بارون .. نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم ..  بدون تو ..

تو به من زخمهای زدی .. که نمی خوام مرحمشون کنم ..

نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم ..  بدون تو ..

 

در دلم خواهشم هام می میرن .. با مردن هر کدوم .. جوون رو می گیرن ..

زهر جدای رو نمی خوام بخورم ..

نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم ..  بدون تو ..

 

این فصل خاطرات تو .. یاد اون حرفهای عاشقونه ..

با فراموش شدن این خاطرات ما دیگه هیچ وقت به هم نمی رسیم .. نمی خوام .. نمی خوام ..

نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم ..  بدون تو ..

 

عشق عبادت .. عشق هست پرستش .. عشق اسم دوم خداست ..

 

تو به من زخمهای زدی .. که نمی خوام مرحمشون کنم ..

نمی خوام زنده باشم .. نمی خوام زنده باشم ..  بدون تو ..

+ نوشته شده در 90/09/29 ساعت 22:46 توسط تارا |


حرف دل..

گاه دلتنگ میشوم
دلتنگ تر از همه ی دلتنگ ها

گوشه ای مینشینم و میشمارم

حسرتها را محاکمه می کنم وجدانم را...

من کدام قلب راشکستم؟

کدام احساس را له کردم؟


کدام خواهش را نشنیدم؟


به کدام دلتنگی خندیدم؟

 

سـرت را که روی سینـه ام بگذاری

هیـچ صدایی نخواهی شنید ...

قلـب من


طاقت این همـه خوشبختـی را ندارد ..

که اینچنین دلــــــــــــــــــتنگم

هر گاه کسی را دوست داشتی رهایش

کن!اگر به سویت بازنگشت,

بدان از اول هم مال تو نبوده است

+ نوشته شده در 90/09/26 ساعت 20:13 توسط تارا |


جنون..

هیچ گاه کسی را دوست نداشته باش چون دوست داشتن اسارت است و اسارت جنون!!!
+ نوشته شده در 90/09/26 ساعت 20:1 توسط تارا |


عشق چیست؟

 

به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید.

به ابر گفتم عشق چیست؟ بارید.

به باد گفتم عشق چیست؟ وزید.

به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید.

به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد.

و به انسان گفتم عشق چیست؟

اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟ دیوانگیست!!!

+ نوشته شده در 90/09/16 ساعت 0:57 توسط تارا |


دفتر عشـــق كه بسته شـد

دفتر عشـــق كه بسته شـد

ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم

خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون

به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود

بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد

تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو

بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد  زدم

غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت

بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم

از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم

چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم

چــــــــراغ ره
تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم

دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو

آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه

دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه

بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو

ازاون كه عاشقــــت بود

بشنو اين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ

ـــــــــــــــ

ـــــــــــ

ـــــــ

+ نوشته شده در 90/09/16 ساعت 0:55 توسط تارا |


عشق

عشق

عشق نمی پرسد تو کی هستی؟

فقط میگه :تو مال منی

عشق نمی پرسد اهل کجایی؟

فقط میگه :تو قلب من زندگی میکنی

عشق نمی پرسد چه کار میکنی؟

فقط میگه :باعث میشی قلب من به ضربان بیفتد

عشق نمی پرسد چرا دور هستی؟

فقط میگه :همیشه با من باش

عشق نمی پرسد دوسم داری؟

فقط میگه :دوست دارم

+ نوشته شده در 90/09/16 ساعت 0:46 توسط تارا |



انگلیسی : I Love you                                                فارسی : دوستت دارم

آلمانی : Ich Libe Dich                                                      ایتالیایی : Ti amo

ترکیه ای : Seni Seviyurum                                            فرانسوی : je  Taime

یونانی : s ayapo                                                         اسپانیایی : Te quiero

هندی : Main Thumse Pyar Kia                                             عربی : انا بحبک

سویس : ch ha di ga rn                                          ژاپنی :  Kimi o Ai Shiteru

روسیه : Ya vas liubliu                                                      رومانی : Te iu besc

یوگسلاوی : Ya Te volim
                                        
+ نوشته شده در 90/09/16 ساعت 0:18 توسط تارا |



متولدين ارديبهشت : صورتي

متولدين ارديبهشت به ندرت نگران مي‌شوند. هنگامي كه كارها مطابق خواست

آن ها انجام نمي‌شود ، اخم مي‌كنند ، اما عصباني نمي‌شوند.


خويشتن داري و صبر از صفات ذتي آن‌هاست و به خاطر همين خصوصيات ،

 كارهاي خود را خيلي راحت انجام مي‌دهند و هيچ چيز نمي‌تواند مانع رسيدن

آن ها به هدفشان شود.


متولدين ارديبهشت نسبت به خانواده و دوستان خود بسيار وفادار و صادق هستند.

 هم چنين در شجاعت و دلاوري رتبه‌ي اول را دارند ، زيرا هيچ كس مثل آن ها نمي تواند

اين همه از خود مقاومت نشان دهد. متولدين ارديبهشت ممكن است لجوج و سمج به

 نظر بيايند ، ولي بردباري و صبر اين افراد مثال زدني است.

متولدين خرداد : نقره‌اي

رنگ نقره‌اي متولدين خرداد را به افرادي دلسوز ، مهربان ، خون گرم ، صادق و دلپذير

تبديل كرده است.اين افراد از كارهاي يكنواخت و تكراري بدشان مي‌آيد ؛ كارهاي روزمره

باعث مي‌شود كه فكر كنند هم چون پرنده‌اي در قفس اسير شده‌اند. هم چنين آن ها

ذاتا بي قرارند و همواره به دنبال هيجان و تغيير و تنوع در زندگي خود هستند. اين افراد

 اگر در جايي ثابت بمانند ، افسرده مي‌شوند.اين افراد با مهارت‌هاي ذاتي خويش ، چنان

 ذهن مخاطب را درگير مسائل مختلف مي‌كنند كه فرد متوجه تغيير مسير ذهنش نمي‌شود.

متولدين تير : خاكستري

تيرگي رنگ دروني متولدين تير باعث مي‌شود كه گاهي اوقات بد اخلاق شوند.

برخي مواقع اگر كسي از آن ها ساعت بپرسد ، با اخم جواب مي‌دهند و در مقابل

درخواست ديگران با عصبانيت رفتار مي‌كنند. بايد توجه داشته باشيد كه اين حالت

آن ها موقتي و رودگذ است و فورا به همان آدم دل نشين هميشگي تبديل مي‌شوند.

متولدين تير تخيلي قوي دارند و مي‌توانند آن را به خوبي تحت كنترل درآورند.

 اين افراد فورا متوجه حالات دروني خود و ديگران مي‌شون و اين حالات را در حافظه قوي

خود ثبت مي‌كنند.

متولدين مرداد : طلايي

رنگ دروني متولدين مرداد ، غروري شاهانه به آن‌ها داده است به طوري كه هميشه مي‌توانند

ميزبان با شكوهي باشند. آن ها به سختي مي‌توانند حس برتري جويي خود بر ديگران را كنترل

 كنند و همواره رفتاري فخر فروشانه دارند.اين افراد انرژ ي خود را بيهوده تلف نمي‌كنند و به راحتي

 مي‌توانند وظايف و اعمال خود را سامان دهند. وقتي كه دست از خودنمايي مي‌كشند ،

دستوراتي صادر مي‌كنند كه بسيار موثر است.

متولدين شهريور : نارنجي

نخستين موضوعي كه در مورد متولدين شهريور جلب توحه مي‌كند ، اين است كه آن‌ها طوري

 رفتار مي‌كنند كه انگار مسئله مهمي در ذهن خود دارند و در تلاش‌اند كه آن را حل كنند.

گاهي اوقات احساس مبهمي به آن ها دست مي‌دهد كه انگار از چيزي نگران هستند.

اين احتمال واقعا وجود دارد ، زيرا نگراني براي آن‌ها كاملا طبيعي است.

اين افراد هميشه با لبخند خود ، مشكلات بزرگ را مخفي مي‌كنند. متولدين شهريور ،

 انسان‌هايي كمال گرا هستند كه مي خواهند به بالاترين نقطه‌ي پيشرفت برسند و

براي رسيدن به اهداف و برنامه‌هايشان بيشتر از شركت در مهماني‌ها و محافل اجتماعي

 اهميت مي‌دهند.

متولدين مهر : آبي

متولدين مهر ذاتا هنرمند هستند و از نور و موسيقي ملايم به شدت لذت مي‌برند. آرامش

و هماهنگي در امور بر سلامتي متولد مهر تاثيري معجزه‌آسايي دارد. افراد وقتي بيمار

مي‌شوند بايد به محيطي عاطفي بروند و كتاب هاي جذاب بخوانند تا زودتر درمان شوند

، زيرا اين رفتارها اثر فوق‌العاده‌اي بر سرعت بهبودي آن‌ها مي‌گذارد

متولدين مهر هنگام گفتو گو با ديگران ، ابتدا تا جايي كه مي‌توانند حرف مي‌زنند سپس

مشتاقانه به حرف‌هاي طرف مقابل گوش مي‌دهند.

آن‌ها در دعواهاي ديگران هميشه نقش صلح دهنده را بر عهده دارند و اوضاع را به خوبي

 آرام كرده و صلح و صفا برقرار مي‌نمايند.

متولدين آبان : سفيد

اگر از يك متولد آبان بپرسيد كه آيا مي‌تواند به شما كمك كند ، او به راحتي پاسخ مي‌دهد :

بله يا خير. بنابراين اگر آدم حساس و رودرنجي هستيد ، از او در هيچ موردي نظر خواهي نكنيد

، زيرا او هر حقيقتي را رك و راست مي‌گويد.

متولد آبان اصلا اهل تملق‌گويي و چاپلوسي نيست ، يعني شخصيت خود را بالاتر از آن مي‌داند

 كه دست به چنين كاري بزند. بنابراين اگر در مواردي از شما تعريف كرد ، يقين داشته باشيد

كه از صميم قلب بيان كرده بنابراين ارزش آن تعريف را بدانيد.

متولدين آذر : بنفش

متولدين آذر اغلب اوقات شاد و خون گرم هستند ، ولي اگر صميميت آن ها سوء استفاده شود ،

 عصباني مي‌شوند.اعتراض عليه قوانين و مقررات دست و پا گير در ميان متولدين آذر بسيار شايع

 است. آن‌ها هرگز از دعوا و درگيري فرار نمي‌كنند و از كسي كمك نمي‌خواهند.

متولدين آذر هرگز تحمل ندارند كه كسي آن‌ها را به دروغگويي متهم كند. يك اتهام غير منصفانه

 و بي مورد ممكن است آن‌ها را به شدت عصباني كند.اين افراد ابتدا دست به عمل مي‌زنند و

بعد به نتايج كارشان فكر مي‌كنند.

متولدين دي : قهوه‌اي

متولد دي فردي عمل‌گرا است. او نيازي به خودنمايي ندارد و ترجيح مي‌دهد كه ديگران در صحنه

حضور داشته باشند و او به عنوان فردي حامي و مقتدر ، در پشت صحنه از آن‌ها حمايت كند.

متولد دي ، بلند پروازي و جاه‌طلبي بسيار زيادي دارد و گاهي نمي‌تواند آن را مخفي كند.

به ياد داشته باشيد كه متولد دي هميشه طوري رفتار مي‌كند كه فكر مي‌كنيد مانند پر ،

نرم و بي‌آزار است اما در حقيقت ماند ميخ محكم و كوبنده است.

متولدين بهمن : زرد

متولدين بهمن تركيبي از خونسردي ، عمل‌گرايي و بي ثباتي هستند. آن‌ها به راحتي با

ديگران هم‌دلي مي‌كنند و فقط با چند كلمه صحبت ، مي‌توانند اضطراب آن‌ها را كم كنند

و به آن‌ها آرامش بدهند كه اين به خاطر اعصاب قوي و پر توان آن‌هاست.

متولدين بهمن معمولا افرادي گوشه‌گير و تنها هستند و با اين كه دوستان زيادي در اطراف

 خود دارند ، ولي دوست صميمي و نزديك چنداني ندارند.

متولدين اسفند : سبز

متولدين اسفند تحت تاثير فطرت بخشنده‌ي رنگ سبز ، به دور از هر نوع حرص و طمع هستند.

 شخصيت دلپذير ، جذاب و در عين حال تنبل متولدين اسفند ديگران را تحت تاثير قرار مي‌دهد.

اين افراد نسبت به قوانين و مقرات محدود كننده ، بي اعتنا هستند و به توهين‌ها ، تهمت‌ها

و نظرات مخالف ديگران توجه نمي‌كنند.

آن‌ها دوست دارند كه بتوانند در هر زماني ، آزادانه خيال پردازي كنند و طبق علايق و نيازهاي

خود زندگي كنند. متولدين اسفند به ندرت عكس العمل شديدي از خود نشان مي‌دهند.

البته فكر نكنيد كه آن‌ها افراد بي خيالي هستند ، زيرا زماني كه احساساتشان جريحه‌دار

شود ، با زيركي خاص خود نيش و كنايه مي‌زنند و طرف مقابل را مسخره مي‌كنند !

 



 
+ نوشته شده در 90/09/16 ساعت 0:15 توسط تارا |


عشق....

مترسک به گندم گفت مرا برای ترساندن افریدن امامن تشنه ی عشق برنده ای شدم که سهمش از من گرسنگی بود!!
+ نوشته شده در 90/09/15 ساعت 23:47 توسط تارا |


خراب...

تا به حال دست و پایت را گم کرده ای؟

دستت در جیبت است

و

پایت توی کفشت

اما تو

دنبالشان میگردی!!!!!

این یعنی حالت خیلی خراب است...

و من

عاشق این حال خرابم ....


+ نوشته شده در 90/09/11 ساعت 14:59 توسط تارا |


قلبم بیتابی میکند خودش را به سینم می کوباند منتظر

است منتظز کسی که ارامش کند............

+ نوشته شده در 90/09/11 ساعت 14:54 توسط تارا |


خیلی خسته...

خیلی سخته که بغض داشته باشی اما نخوای کسی بفهمی...

 

 

خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی...

 

 

خیلی سخته که سالگرد آشنای با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری...

 

 

خیلی  سخته که روز تولدت همه بهت  تبریک بگن جز اونی که فکر میکنی به خاطرش زنده ای...

 

 

 

خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی بعدبفهمی دوست نداره...

 

 

خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی اما اون بگه نمیخوامت...

 

 

حال فاصله ها جشن میگیرند هلهله ی جدای را....

+ نوشته شده در 90/09/09 ساعت 19:18 توسط تارا |


دیدی...

دیدی رفتی بی بهونه با یه حرفی که دروغه


کی بهت گفته عزیزم سر من برات شلوغه


من بودم یه تک ستاره اما نه حالا یه مُردم       


حالا من بدون چشمات چوب سادگیمو خوردم


حالا یه خاطره مونده از من و چشمای نازت


من دارم بی تو می میرم آی خدا بگو که خوابه



بی تو یه برگ خزونی توی این فصل خزونم


تو می ری به یه بهونه تو باید بری هنوزم



دیدی آخرش یه روزی اشکو تو چشام گذاشتی



تو همونی که می گفتی دیگه تنهام نمی ذاشتی


دیدی رفتی وقتی باید پای عشق من می موندی


وقتی باید این سکوتو از توی چشام می خوندی


دیدی آخرش سوزوندی نامه های عاشقی رو


دیدی که باید می خوردم بی تو چوب سادگیمو



تو بگو می ری ولی من پای عشق تو می مونم



تو بذار آتیش بگیرم ولی از نگات می خونم



دیدی رفتی وقتی دوریت منو تا پای شکست برد



تو می خواستی که بدونی دلم از دلت شکست خورد



دیدی آخرش چه جوری عکسمون بدون قاب موند

 

دیدی آخرش جدایی شعر ماتم منو خوند

 

 

 
+ نوشته شده در 90/09/09 ساعت 19:16 توسط تارا |


اخرخط.....

به آخر خط رسیده بودم باید بهش ثابت می کردم دوستش دارم.خیلی عصبانی بودم.گفت اگه دوستم داری رگتو بزن.گفتم مرگ و زندگی دست خداست.گفت دیدی دوستم نداری.بهم خیلی بر خورد.تیغ برداشتم رگمو زدم.وقتی تو آغوش گرمش جون می دادم آروم زیر لب گفت اگه دوستم داشتی تنهام نمی ذاشتی!
+ نوشته شده در 90/09/09 ساعت 19:1 توسط تارا |


نیستی...

باید باور کنم دیگه نیستی٬دیگه پیشم نمیای

دیگه دستات مال من نیست٬قلبت مال من نیست

دیگه تو آغوشت جایی ندارم٬من اینو دوست ندارم

دوست داشتم من و تو همیشه مال هم باشیم

همیشه دستات و قلبت مال من باشه

فقط جای من تو اغوشت باشه

کاش دوباره اون روزا برگرده

اون روزایی که من رو نیمکت مینشستم و تو دراز میکشیدیو سرت رو پام بود

اون روزایی که تو گرما با دوچرخه میومدم تو پارک دنبالت

اونجا نبودی میرفتم پیش دوستت تا پیدات کنم

چرا دیگه نمیتونم ببینمت؟

من دارم داغون میشم....

+ نوشته شده در 90/09/09 ساعت 15:16 توسط تارا |


ای کاش...

ای کاش از کنار کسانی که دوستمان دارند بی تفاوت نگذریم تا کسانی را که دوستشان داریم از کنارمان بی تفاوت نگذرند...
+ نوشته شده در 90/09/06 ساعت 23:13 توسط تارا |


بهت نمیگم....

بهت نمی گم دوسِت دارم،ولی قسم می خورم که دوسِت دارم

 بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی

 نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی

 اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن

 بهت قول نمی دم که ساکتت کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم

اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن،

قول می دم سکوت کنم

اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو توش خالی کنی ، صِدام کن

 چون قلبم تنها خرابه وجود توست

 اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم

اگه یه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم!!!

+ نوشته شده در 90/09/01 ساعت 5:13 توسط تارا |


برگرد......

چجوری دلت میاد تنهام بذاری تو این همه غم؟ چجوری دلت میاد این قلب شکسته رو بذاری و بری؟

برگرد و ببین هیچی نمونده واسم ، ببین بی تو چه حالی دارم. برگرد و ببین درد نبود تو چه بلایی سرم آورده. تو تنهایی دارم خرد می شم، به هزاز تیکه تبدیل می شم.

ببین چجوری زانو زدم و به خاک افتادم و فریاد می زنم" دوست دارم!"

برگرد و ببین به اندازه ی قطره های بارون اشک می ریزم، دارم نابود می شم.

برگرد به گذشته نگاه کن، شاید شادیامون، لحظه هایی که کنار هم همه ی دنیا رو داشتیم، دلتو بلرزونه. شاید یه قطره اشک بریزی و دلت واسشون تنگ شه.

شاید دلت به رحم بیادو غرورتو بشکنی و برگردی. برگردی این جا، شاید دوباره یه ذره از قلبت مال من شه، شاید...

محکومم، محکومم به تنهایی...

+ نوشته شده در 90/09/01 ساعت 5:4 توسط تارا |


دلم گرفته...

دلم از ادمای نامردگرفته کسایی که یه عمراداع عشقشون میشه امااااا توغم تنهات بدون خداحافطی می زارن ومیرن  ..................
+ نوشته شده در 90/09/01 ساعت 5:1 توسط تارا |


ضيافت مرگ...

 


با تولد شما كارت دعوتتان به ميهماني مرگ امضا شده است.
شما نخواسته ايد ولي به دنيا آمده ايد و احتمالا نمي خواهيد ولي ميميريد
.
تمام زنده ها ؛ تمام كساني كه ديده ايد شايد همين امروز ، شايد در خيابان. تمام آنهايي كه مي شناسيد يا نمي شناسيد ، كساني كه از آنها متنفريد ، كساني كه دوستشان داريد ، كساني كه دوستتان دارند. داستان زندگي تمامشان بسته خواهد شد
.
تمام آن. در يك لحظه
!
شما باور نداريد اما حقيقت هيچ احتياجي به باور شما ندارد. مرگ شما رخ خواهد داد! چه درباره آن بيانديشيد چه‌ فكر مرگ را به زباله داني افكارتان پرتاب كنيد
.
به خودتان بيانديشيد. به دنيا آمده ايد ، روي يك كره خاكي ، با موجوداتي مختلف ، حيوان ها ، گياهان و . . . موجوداتي كه شبيه شما هستند. تشنه شديد ، آب بود. گرسنه شديد ، غذا بود و
. . .
 
غم ها ، شاديها
.
به اعضاي بدنتان فكر كنيد. گلها ، فصلها ، باران ، ماه ، ميلياردها ستاره
.
شب مي شود، روز مي آيد؛ خوابيدن ، بيدار شدن
. . .
امشب قبل از اينكه بخوابيد به اين فكر كنيد كه خوابيدن چيست
.
بنگريد به خانه تان به اطرافتان ، به انسانهاي دور و برتان ، به نزديكترينشان اما اينبار نه مثل هميشه
!
به آنها خيره شويد و به اين واقعيت فكر كنيد كه ميميرند
.
تمام چيزهايي كه به خاطرشان رنج كشيده ايد ، چيزهايي كه برايتان بسيار با ارزش بوده اند و شايد اكنون نيز هم
.
ميلياردها انسان هم اكنون مرده اند و به سرعت به تعدادشان افزوده مي شود
.
به كودكيتان بيانديشيد ، روزهايي كه پشت سر گذاشته ايد ، روزهايي كه هر گز باز نخواهند گشت. چگونه سپري شده اند؟

باقي زندگي نيز به همان سرعت سپري خواهد شد و فاصله مرگ را با شما كمتر و كمتر خواهند كرد و شما نمي توانيد در مقابلش هيچ مقاومتي انجام دهيد.

براي انجام هر كاري نيازمند زمان هستيد و بدون آن هيچ كاري نمي توانيد انجام دهيد. زماني كه شايد به سادگي از دست داده ايد و مي دهيد ؛ زماني كه ثانيه به ثانيه و لحظه به لحظه شما را به سمت خانه مرگ مي برد و به ضيافت مرگ مي كشاند

+ نوشته شده در 90/08/30 ساعت 23:16 توسط تارا |


وقتی دلمو شکوندی....

وقتی دلمو شکوندی، حس کردم من تو این دنیا بدون تو هیچم.

حس کردم تمام گناهای دنیا تقصیر منه،

حس کردم به خاطر همه چیز متهمم.

وقتی دلمو شکوندی، حس کردم بیشتر دوست دارم؛ چون

حالا دلم چندین تیکه شده بود که هر کدوم جداگونه دوست داشت!!

 حس کردم باید بیشتر از قبل عاشقت بشم،

عاشق قلب پر از سنگت که وجودمو به آتش زد و رفت.

وقتی دلمو شکوندی، به دنبال عاشقانه ترین جملات گشتم برای تو.

وقتی دلمو شکوندی، به معجزه ی دو چشمان تو ایمان آوردم. به

جست و جوی تو در پاک ترین ها گشتم و در حسرت یافتنت

کوچه های دلتنگی رو با سوسوی چراغی قدم زدم.

وقتی دلمو شکوندی

+ نوشته شده در 90/08/30 ساعت 23:15 توسط تارا |


اگر عاشق بودی....

روزی دختری نزد کوروش آمد و به اون گفت من عاشق تو هستم.

کوروش گفت لیاقت شما برادر من است که از من بسیار زیباتر

است و الان پشت سر شماست!

دختر برگشت و پشت سر خود را خالی دید.

کوروش به او گفت اگر عاشق بودی برنمی گشتی!...

+ نوشته شده در 90/08/30 ساعت 22:56 توسط تارا |


زندگی...

اگر زندگی زیبا بود هنگام تولد

 .

 .

 .                     گریه نمیکردیم

+ نوشته شده در 90/08/29 ساعت 23:27 توسط تارا |


میترسم...

 

 

وقتی نگام میکنی و تو چشمام زل میزنی تنم میلرزه

که نکنه دیگه این چشمارو نبینم...

وقتی صدام میکنی ته دلم خالی میشه که نکنه

دیگه این صدا رو نشنوم...

وقتی بغلم میکنی دوست ندارم ازت جدا شم،آخه میترسم دیگه تو بغلت

جایی نداشته باشم...

وقتی دستم رو میگیری بدنم داغ میشه،از اینکه دیگه نتونم دستاتو

لمس کنم تب میکنم

+ نوشته شده در 90/08/29 ساعت 22:23 توسط تارا |